على محمدى خراسانى
424
شرح منطق مظفر (فارسى)
لحاظ مادّه استدلال بر مشهورات و مسلمات مبتنى بود و از لحاظ هيئت به هريك از سه نوع استدلال ( قياسى ، تمثيل ، استقراء ) قابل تبيين بود ولى بيشتر موارد داراى هيئت قياسى يا استقرايى بود . امّا خطابه ؛ از لحاظ مواد و مبادى استدلالى بر مشهورات و مقبولات و مظنونات مبتنى شد ، امّا از لحاظ هيئت و صورت ، غالبا استدلال خطابى و حجج شخص خطيب ، بر هيئت قياس و تمثيل آورده مىشود اگرچه بهندرت به شكل استقراء نيز قابل استدلال مىباشد . نكتهاى كه تذكّر آن لازم است اينكه ، در باب برهان و جدل ، استدلال قياسى بايد از حيث هيئت يقينى باشد يعنى اگر به صورت قياس اقترانى حملى است آن هم به صورت هريك از اشكال اربعه ، شرائط و ويژگيهاى همان شكل را بنحو احسن دارا باشد و گرنه منتج نبوده و به درد برهان نمىخورد بلكه عقيم است . امّا در باب خطابه از آن رهگذر كه بنابر اقناع مردم است آن هم اقناع علمى و قطعى لازم نيست ، بلكه ظنّى هم باشد كفايت مىكند ، لذا مراعات آن شرايط صددرصد لازم نيست ، تنها لازم است كه شكل استدلال ، شكلى باشد كه منتج نتيجهء ظنيه باشد و بطور ظن غالب ، منتج نتيجه باشد ولو دائما و به صورت موجبهء كليّه منتج نباشد . مثلا در شكل اوّل كليّت ، يكى از شروط مسلّم بود كه محصورهء كليّه باشد يا موجبه يا سالبه . امّا در باب خطابه مراعات آن لازم نيست بلكه اگر قضيه مهمله نيز به كار برود منتج نتيجه است . مثلا زيد انسان است و انسان طبعا هلوع ، جزوع ، عجول ، جهول ، و . . . است پس زيد چنين است كه نگفتيم هر انسانى كذا ، يا مثلا در شكل دوم شرط بود كه دو مقدمه از حيث كيفيت يعنى ايجاب و سلب اختلاف داشته باشند . مثلا از دو سالبه هيچ شكلى منتج نيست ، از دو موجبه هم خصوص شكل دوم منتج نيست ولى در باب خطابه مراعات آن لازم نيست چهبسا از دو موجبه نيز نتيجهء مطلوب خطيب حاصل شود مانند اينكه بگوئيم : فلانى با تأنّى ( آرام ، شمردهشمرده ) راه مىرود « صغرى » و هركس كه مريض باشد با تأنّى راه مىرود « كبرى » پس فلانى مريض است « نتيجه » ملاحظه مىفرماييد كه شكل استدلال ، شكل دوم است و اوسط در هردو مقدمه محمول واقع شده ولى اختلاف مقدمتين كيفا مراعات نشده با اين حال نتيجه داد .